The Benefits of Ignorance!

The Benefits of Ignorance!

ارزش نادانی در آن است که ما را به دانستن هدایت میکند اما اگر ما ندانیم که نادانیم حرکتی در ما به خروش در نخواهد آمد. بخوانید:


 چرا برخی بر سر نادانی می‌کوبند حال آن که تعریف و دیدگاهی روشن به آن ندارند. شاید تاریخ علم همان تاریخ جهل باشد و شاید نادانی نباشد دانش بی‌معنا باشد همچنان که ارزش سپیدی به وجود سیاهی است.

اما نادانی برای کسی ارزشمند است که بر نادانی خود آگاه باشد و نه آنی که نه می‌داند و نه هیچ آگاهی هم از این جهل خود ندارد. می‌پندارد که همه چیز را می‌داند و لاجرم نادان باقی می‌ماند مادام که مرگ او را به کام خود در کشد؛ مصداق آنکس که نداند و نداند که نداند!

شاید لازم باشد پیش از هر چیز تعریف روشن‌تری از علم، دانش یا دانایی بگویم: علم حاصل تجربه‌های دیگران است. علم یعنی یقین یافتن به نتیجه یک فرآیند. کودکی را فرض بفرمایید که بار نخست به دیواره یک بخاری روشن دست می‌زند و دستش می‌سوزد. او این دانش را دریافته که دست زدن به اشیای داغ بی شک مساوی است با درد سوختن. این کنش در ذهن او نهادینه شده است و دیگر قابل تغییر نیست. هزار نشانه و آیه نیز او را از نتیجه که خودش شخصن به دست آورده بر نمی‌گرداند.

برگردیم به این بحث که اگر من به چیزی نیاز داشته باشم به دنبال آن خواهم رفت. اگر خردمند باشم؛ خود آن راه را طی نمی‌کنم بلکه تجربه‌های دیگران را بررسی می‌کنم و آنگاه اقدام می‌کنم و این چیزی که توسط من بررسی می‌شود «علم یا دانش» استعلم ذره‌ذره به دست می‌آید و چیزی مثل نرم افزار نیست که بشود روی کسی نصب کرد!

در این وادی است که ارزش نادانی بیش از پیش روشن می‌شود. اگر من بر این امر که «در امور فراوانی جاهلم» آگاه باشم، نیروی لازم برای جستن را خواهم داشت یعنی جهل پیشرانه‌ی علم است.

اگر بیندیشم که چیزی را تمام و کمال می‌دانم دیگر دلیلی برای دنبال کردن آن چیز در من نخواهد ماند و درست از همین جا زوال عقل من آغاز می‌شود! در هنر نیز چنین است. هنرمندان برای ایجاد یک اثر که شاید برای بیشتر مردم بی‌اهمیت باشد روزها و ساعت‌ها بی‌وقفه اتود می‌زنند. در خیال خود یا در فضای واقعی، آباد و ویران می‌کنند، بالا و پایین می‌کنند، رنگ می‌گذارند، می‌نویسند، می‌نوازند، طرح می‌اندازند و ... و حاصل این تلاش (که جوهر آن نادانی نسبت به محصول این فرآیند است) به قول حافظ می‌شود طرحی نو که تا آن زمان به ذهن کسی خطور نکرده بود. «من و ساقی به هم سازیم» همان طرح نو است و شاید ایده‌ای جدید از سوی حافظ برای برانداختن بنیان غم!

مازیار قاسمی‌نژاد

تیر ماه ۱۳۹۱

Piramoon Architects Co. Ltd. © 2020

Designed & developed by resaneyehezare.com